أبو مخنف الأزدي ( مترجم : جواد سليمانى )
77
مقتل الحسين ( ع ) ( نخستين گزارش مستند از نهضت عاشورا ) ( فارسي )
و ما را تنها گذارده به قتل رساندهاند ، حكم فرما ، من [ بكير ] به او گفتم : نزد من بيا و . بعد ضربهاى به او زدم كه تأثير نگذاشت ، سپس ضربه دوم را فرود آوردم و او را به قتل رساندم . « 1 » [ در اين بين ] عمر [ ابن سعد ] به ابن زياد گفت : آيا مىدانى [ مسلم ] چه چيزى به من گفت ؟ او چنين و چنان گفت [ و وصيتهاى سرّى مسلم را يكى پس از ديگرى فاش كرد ] . ابن زياد گفت : فرد امين خيانت نمىكند ولى گاهى به خائن امانتى سپرده مىشود ! « 2 » [ آنگاه ابن زياد در پاسخ به در خواستهاى مسلم در وصايايش به عمر بن سعد گفت ] امّا [ از اينكه گفتى مسلم از تو خواست دينش را ادا كنى ] مالت مال شماست هر كار دوست دارى با آن بكن ما مانع تو نمىشويم . و امّا [ در مورد رساندن خبر مسلم به ] حسين عليه السّلام ، اگر او كارى با ما نداشته باشد ما با او كارى نخواهيم داشت ولى اگر متعرض ما بشود ما از او دست نگه نمىداريم . و امّا [ در مورد دفن كردن ] جسدش ، ما پس از اينكه او را به قتل رسانديم برايمان فرقى نمىكند كه با جسدش چه شود [ مىتوانيد او را دفن كنيد . ] « 3 » قتل هانى بن عروة ( 1 ) پس از كشته شدن مسلم بن عقيل ، ابن زياد به وعدهاى كه به محمد بن اشعث داده بود وفا نكرد ، قرار بود ابن زياد براى رفع خطر دشمنى قبيلهء هانى [ نسبت به
--> ( 1 ) تاريخ طبرى ، 5 / 378 ، به نقل از ابى مخنف از صقعب بن زهير از عون بن أبى جحيفة . ( 2 ) گويا وقتى ابن سعد ديد ابن زياد از بكير بن حمران پرسيد مسلم در حين قتل چه مىگفته است ، مبادرت به افشاء وصاياى سرى مسلم نمود تا بدين وسيله چابلوسى كرده خود را به ابن زياد نزديك كند ، ولى ابن زياد متوجه چابلوسىاش شد و با خائن شمردنش به وى تو دهنى زد . ( 3 ) تاريخ طبرى ، 5 / 377 ، به نقل از أبى مخنف از سعيد بن مدرك بن عمارة و ارشاد شيخ مفيد 2 / 61 ، با كمى تغيير .